محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
439
آثار عجم ( فارسى )
چند خانهء رعيتّى دارد كه قرب پنجاه نفر از رجال و نساء در آنها مسكن دارند و حاصل آنجا گندم و جو است و آن سرزمين ، سرحدّ است و سرماى آنجا در فصل زمستان به غايت و نهايت مىرسد [ 274 f ] . در صحارى و جبالش ، كبك ، بىحد و حساب يافت مىشود كه شكار مىكنند . و قدرى از اين ملك متعلّق است به ميرزا حبيب اللّه خان ، ولد مرحوم ميرزا عبد اللّه خان ، كه از خاندان اصالت و نبالتند و كلانترى قديم الايّام شيراز ، به اين طايفه بوده . بالجملهء دو رودخانه از آنجا عبور مىكند : [ يكى ] رودخانهء قراقاج ( 10 ) كه منبع آن ، جبل نار « 1 » و ممسّنى است ؛ [ ديگر ] ، رودخانهاى است كه از طرف هفتخوان و لرستان مىآيد و آن دو رود مذكور به هم پيوسته مىگردد ؛ از زير پلى كه در خانزنيان است ، مىگذرد ؛ مىرود به سمت سياخ « 2 » و از آنجا به كوار كه سابقا از آن رودخانه ، تفصيلى در اين كتاب مسطور آمده ؛ و پل مذكور را مرحوم حاجى مشير الملك ساخته و قريب به آن پل ، كاروانسراى مذكور است ؛ سرايى است وسيع و بنيانى منيع ، به وضعى خوش و طرزى دلكش ، تمام از گچ و سنگ . آن را نيز آن مرحوم بنياد نهاده . حاجى مشير الملك : ميرزا ابو الحسن خان - طاب ثراه - در ادوار اين ازمنه ، كمتر كسى به شوكت و شأن وى بوده ؛ در حدّ سى سال ، به فارس وزارت نمود ( 11 ) ، بلكه نايب حكومت بود ، ( بلكه ) و خللى در بنيان اقتدارش ، راه نيافت . بلى ؛ در اواخر عمر ، به حكم « اذا انتهى الامر الى الكمال عاد الى الّزوال » « 3 » ، ( 12 ) در ظاهر اركان وزارتش ، تزلزلى راه يافت ، تا درگذشت . و در زمان حيات ، همواره اوقات ، همّت خود را مصروف در عمارات و آثار خيرات مىداشت و تخم سعادت و مغفرت مىكاشت ؛ در صحارى و برارى « 4 » فارس ، بانى پلها و كاروانسراها و آبانبارها و مسجدهاست . وفاتش در سنهء يكهزار و سيصد و يك ، اتّفاق افتاد ( 13 ) . قبرش در عتبات عاليات است . اگرچه از آن مرحوم ، اولاد ذكور به عرصهء ظهور نرسيد ، ولى دخترى نيكاختر از وى به جاست ؛ و هى النجيبة الناجية [ 275 f ] ، سلطان الحاجيه ، با اينكه زن است ، به خصلت و خوى مردان است ؛ نه بل مردى است به كسوت نسوان ؛ اين نيز چون مرحوم پدر ، اكثر تمهيد قواعد
--> ( 1 ) . جبل نار و امكنهء ديگر كه مسطور شده است بعد از آن ، در سمت غربى شيرازند . ( 2 ) . سياخ : به كسر اوّل ، بلوكى است در سمت جنوب شيراز . ( 3 ) . يعنى هرگاه امر به حد كمال و تماميّت رسيد ، به سوى زوال برمىگردد . ( 4 ) . برارى جمع بريّه است و آن صحرا و زمين است .